لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 11 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
راجع به خود ( وحى) از همه مهمتر همین است که موارد استعمالش را در قرآن به دست بیاوریم تا حقیقتش را بهتر بفهمیم . اینها را از لغت نمى شود به دست آورد چون عرف عام مورد استعمال نداشته ، آنچه که در لغت هست یک معنى نزدیک به این معناست . حالا ما در علوم مثال مى زنیم . ارباب علوم به یک معانى تازه اى مى رسند که عرف عام به آن معانى نمى رسد ، ناچارند که یک لغتى براى معنى جدید وضع کنند ، و معمولا دیگر نمى روند لفظى از خارج اختراع کنند ، به قرائن و مشابهاتى که هست لفظى را از جایى مى گیرند و بعد آن را توسعه و تعمیم مى دهند ، ترویجش مى کنند تا قالب جدید پیدا کند . مثلا علم و فلسفه علت و معلول کشف مى کند به صورت یک مفهوم فلسفى و علمى ، ولى عرف به این معناى عام فلسفى و علمى چنین لفظى براى آن ندارد ، آنگاه اهل لغت مى روند مى بینند که در زبان عرف یک کلمه اى دارند به نام علت یعنى بیمارى ، وقتى بیمارى پیدا مى شود یک آدمى مى شود معلول یعنى آن بیمارى را به خود مى گیرد ، نزدیکترین لغتى که پیدا مى کنند این است ، بعد کلمه علت را برمى دارند مىآورند در این معنا ، اما حالا که ما مى گو ییم علت ، دیگر مقصودمان بیمارى نیست ، مقصودمان یک مفهوم عام است . این مال اهل علم و علماء و فلاسفه . در دریافتهاى انبیاء هم یک چنین چیزى است یعنى آنچه آنها دریافت مى کنند یک نوع معانى اى است که قبلا در میان مردم وجود نداشته که لفظ داشته باشد . لفظ جدید وضع کردن هم که این درد را دوا نمى کند چون لفظ جدید را میان دو نفر باید وضع کرد که هر دوبا معنى آشنا باشند . ناچار از همان الفاظ متداول ، نزدیکترین الفاظ را براى این معنى انتخاب مى کنند . ما اگر بخواهیم به آن معنى نزدیک شویم - ما هم که به آن معنى مستقیما آشنایى نداریم - باید ببینیم از مجموع مواردى که به کار برده اند چه درک مى کنیم و چه مى فهمیم . در لغت
، معنى ( وحى) هر القاء محرمانه و مخفیانه و پنهان را مى گویند ، القاء مرموز ، مثل اینکه اگر یک نفر به یک نفر دیگر به صورت نجوا و مخفى که کسى نفهمد ، مطلبى را القاء کند ، این را در عرف مثلا مى گفته اند وحى . پس ، از معنى لغوى ، آن مقدارى که در اینجا منظور هست همین جنبه مخفى بودن و مرموز بودنش است نسبت به افهام سایر مردم .
موارد استعمال وحى در قرآن نظر اقبال درباره وحىحالا موارد استعمال ( از همینها انسان خیلى چیزها مى تواند کشف کند ) : قرآن وحى را اختصاص نداده به آنچه که به انبیاء به اصطلاح گفته مى شود که ما اصطلاحا ( نبوت) مى گوییم ، وحى را تعمیم داده به یک معنا در همه اشیاء . اقبال لاهورى در کتاب احیاء فکر دینى در اسلام عبارت خوبى دارد ( آقاى آرام ترجمه کرده اند و کتاب خوب و عمیقى است ) . اقبال مرد متفکرى بوده یعنى از خودش ابتکار داشته . ابتکارهایش مورد توجه است گو اینکه اطلاعاتش مخصوصا در مسائل اسلامى خیلى وسیع نبوده ، ولى انصافا باید تصدیق کرد که مرد صاحب فکرى بوده است . اقبال خودش در عین حال یک مشرب عرفانى دارد ، به مسائل عرفانى و سیر و سلوک عرفانى و مکاشفات عرفانى سخت معتقد است ، آن عرفان را ( خود آگاهى باطنى) مى نامد . حالا عبارتهایش را مى خوانم . اگر چه قسمتهایى از آن مربوط به بحث ما نیست ولى همه آن را مى خوانم : ( پیغمبرى را مى توان همچون نوعى از خود آگاهى باطنى تعریف کرد که در آن تجربه اتحادى ( چون حالت عرفانى یک حالت تجربه شخصى است اسمش را گذاشته تجربه اتحادى
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 7 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
تقدیم به پیشگاه ارجمند تو ، ای زهرای عزیز.
به تو ، ای محبوب خدا و ای گرامی ترین بنده خدا.
به تو ، که بانوی بنوان جهانی.
به تو ، که اگر نبودی مولای متقیان را ، همسر و همسنگی در جهان نبود.
به تو ، ای دخت نبوت و ای مام ولایت جاوید.
به تو ، که مردم زمانه قدرت را نشناختند.
به تو ، که دنیا طلبان ، حق تو و همسر تو را پایمال کردند و کوشیدند ، تا چشمه خورشید را ، به گل انداختند ، و چه ناجوانمردانه کوشش بدفرجامی!
ای عزیز دل و جان ما ، اگر آنروز بر تو ستم کردند و از جسم پاک به خاک ناسپرده پیامبر ، شرم ننمودند ، و حرمت خانه و کاشانه وحی را ، رعایت نکردند و تو را در میان درهای فروبسته زندگیت! بیرحمانه بفشردند ، اکنون دیده بگشای و ببین که چسان مردان و زنانی ، در اندوه تو زانوی غم به سینه می فشرند و سرشک تلخ بر دامن می ریزند.
ای محبوبه خدا و پیامبر خدا ، اگر آنروز با تو چنان کردند ، امروز گوش فرادار که چسان مردان و زنانی ، به ظاهر از پیروان همان گروه ، به آگاهی رسیده اند و از حقوق غصب شده تو دفاع میکنند. این معجزه حق نیست که پس از آن همه پرده پوشی باز رخسار خود را از پس ابرهای قرون و اعصار ، بنماید و خویشتن به جهانیان بشناساند ؟
به امید روزی که همگان چشم خرد و تشخیص بگشایند و چون خود تو ، از پس هر نماز ، بر ستمگران حقوق تو نفرین کنند ، که چه به این کار سزاوارند.
3
ازدواج حضرت فاطمه (ع) :
چون خورشید رخسار زهرا(ع) در آسمان رسالت بدرخشید و در افق جلالت ماه تمام شد ، افکار همگان به او معطوف گردید و همه چشمها به سوی او نگران شد. اصحاب رسول خدا ارزش و موقعیت زهرا(ع) را نزد پدر می دانستند و به همین جهت چون به حد کمال رسید برای کسب شرف و تقرب بیشتر به رسول خدا ، خواستگار او شدند و هر یک بر دیگری در این کار پیشی میجست. ابوبکر و عمر و عثمان که در راس ایشان قرار داشتند ، در خواستگاری فاطمه(ع) مبادرت و اقدام کردند ، لیکن پیامبر خدا هر بار به شکلی روی موافقت از ایشان برتافت و در این حال هر دفعه که از زهرا خواستگاری میشد ، آنرا با دختر خویش در میان می نهاد و فاطمه(ع) نیز عدم تمایل خود را نسبت به ازدواج با آنان اعلام می نمود. اینکار از سوی پیامبر(ص) نه از آن جهت بود که نداند همسنگ زهرا چه کسی است ، بلکه از این سبب بود که نزد مسلمانان روح شریعت اسلام و فرامین دین خدا را در بنیان گذاری خانواده بر پایه های محبت و عاطفه متقابل ترسیم کرده و به ایشان گوشزد نماید که پدران بدون آگاهی از نظر پسران خود ، به خواستگاری برای ایشان اقدام نکنند و بدون کسب نظر دختران خود ، آنان را به شوهر نسپارند. هدف اسلام در تشکیل خانواده های شایسته و بر مبنای مهر و محبت ، تاسیس جامعه بزرگ اسلامی به صورت هرچه شایسته تر و استوارتر است که همچنان بر پلیه هایی ستبر و مقاوم متکی باشد ، نه آنکه هوا و هوس مبانی آنرا متزلزل کرده و به خطر افکند. هربار که وی به خواستگاران روی خوش نشان نمی داد و آنان از نظر و تصمیم او در این امر پرسش می کردند ، می فرمود : " در انتظار فرمان قضایم " و یا می فرمود : " او هنوز کوچک است. "
گویند هرکس که از پیامبر تقاضای ازدواج با فاطمه کرد آن حضرت نپذیرفت ، تا آنکه روزی سعدبن معاذ انصاری به علی بن ابیطالب گفت: به خدا سوگند که می بینم پیامبر ، فاطمه را تنها برای همسری با تو در نظر گرفته است.
این نمایانگر این است که همه معتقد بودند که تنها مرد شایسته این ازدواج علی (ع) است و بس. و چرا که چنین نباشد ؟ در حالیکه او از همه مخلصتر و بی ریاتر بود.
سرانجام امام علی(ع) به سراغ پیامبر(ص) رفت. سلام کرد ، حضرت جوابش گفت و اجازه داد تا بنشیند.
علی(ع) در برابر پیامبر(ص) بر زمین نشست و از نهایت شرم ، با سرانگشتان خود زمین را لمس می کرد. گفتا که حاجتی داشت که از گفتن آن شرم می نمود.
پیامبر(ص) فرمود : یا علی مثل اینکه کاری داشتی. بگو هر چه از من بخواهی خواهم پذیرفت. علی(ع) عرض کرد : ای پیامبر ، حال که خداوند متعال بوسیله تو مرا همه چیز مرحمت کرده است ، دوست دارم که خانه و خانواده ای تشکیل دهم ، تا در آن آرام و قرار یابم و اینک به حضور تو آمده ام
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 12 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
8 اصل در مسئله عصمت پیامبران
اصل اول
عصمتبه معنى مصونیتبوده و در باب نبوت داراى مراتب زیر است:
الف - عصمت در مقام دریافت، حفظ و ابلاغ وحى;
ب - عصمت از معصیت و گناه;
ج - عصمت از خطا و اشتباه در امور فردى و اجتماعى.
عصمت پیامبران در مرحله نخست، مورد اتفاق همگان است، زیرا احتمال هر نوع لغزش و خطا در این مرحله، اطمینان و وثوق مردم را خدشهدار مىسازد و دیگر پیامهاى پیامبر مورد اعتماد و اطمینان نخواهد بود، در نتیجه هدف نبوت نقض مىشود.
گذشته از این، قرآن کریم یادآور مىشود که خداوند پیامبر را تحت مراقبت کامل قرار داده است تا وحى الهى به صورت صحیح به بشر ابلاغ شود، چنانکه مىفرماید:‹‹عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا× الا من ارتضى من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا× لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم واحاط بما لدیهم و احصى کل شیء عددا›› (جن/26-28): او آگاه از غیب است، و حقایق غیبى را بر کسى آشکار نمىسازد، مگر آن کس که مانند پیامبر مورد رضایت او است، پس براى مراقبت از وى، پیش رو و پشتسر او، نگهبانى مىگمارد تا بداند ( محقق شود) که آنان پیامهاى پروردگارشان را رساندهاند، و خدا به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و همه چیز را شمارش کرده است.
2
در آیه یاد شده، دو نوع نگهبان براى صیانت از وحى وارد شده است:
الف - فرشتگانى که پیامبر را از هر سو احاطه مىکنند;
ب - خداوند بزرگ که بر پیامبر و فرشتگان احاطه دارد.
علت این مراقبت کامل نیز تحقق یافتن غرض نبوت یعنى رسیدن وحى خداوند به بشر است.
اصل دوم
پیامبران الهى، در عمل به احکام شریعت، از هرگونه گناه و لغزش مصونیت دارند، و اصولا هدف از بعثت پیامبران در صورتى تحقق مىپذیرد که آنان از چنین مصونیتى برخوردار باشند. زیرا اگر آنان به احکام الهى که خود ابلاغ مىکنند دقیقا پایبند نباشند، اعتماد به صدق گفتار آنها از میان مىرود و در نتیجه هدف نبوت تحقق نمىیابد.
محقق طوسى در عبارت کوتاه خود به این برهان چنین اشاره کرده است:«و یجب فی النبی العصمة لیحصل الوثوق فیحصل الغرض» (1) : عصمتبراى پیامبران لازم است تا وثوق به گفتار آنها حاصل شود، وغرض از نبوت تحقق یابد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
عنوان
نگاهی به عوامل محرک تاریخی
استاد
جناب آقای رضائیان
ارائه دهنده
اسماعیل اصانلو
ساعت کلاس : 4-6 دوشنبه – گروه الف کلاسی
زمستان 85
فهرست مطالب
عوامل محرک تاریخ 1
1- نظریه نژادی 1
2- نظریه جغرافیایی 2
3- نظریه قهرمانان 2
4-نظریه اقتصادی 6
5- نظریه الهی 6
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 7 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
دین یعنی امربه معروف و نهی ازمنکر
امام صادق (ع)
همه مامسلمانان در دین خود که اسلام نام دارد باید به وظایف خود دراصول و فروع دین عمل کنیم
امربه مروف ونهی ازمنکردو شاخه ایست که در فروع دین به کار رفته است وقبتی صحبت از امربه معروف می آید در کنارآن حرف از نهی ازمنکر می آید و بلاعکس . در واقع اگر جمع بندی کنیم هر دو ما را به سوی خوبی و نیکی سوق میدهد .
امربه معروف: امر به کارهای نیک و نهی ازمنکر: بازداشتن از کارهایی که ما را از یاد خدا غافل میکند
امرونهی کردن باید در شرایط لازم باشد البته اول ما باید در مورد مسئله ای که می خواهیم امر یا نهی کنیم چه قدر اطلاع داریم ( ثواب و گناه) و یا اینکه آیا ما خودمان به گفته هایمان ایمان داریم و عمل میکنیم یا نه؟
زیرا کسی که به گفته های خود یقین داشته باشد میتواند بهتر برای فرد مقابل با دلیل و برهان آن را بیان کند و ترف مقابل را قانع کند
شرایط بیان:
اولین شرط برای امرونهی کردن فردی این است که نباید تا حد امکان در جمع با او صحبت کنیم زیرا
هر کسی که باشد دوست ندارد وی را در مقابل جمعی مورد انتقاد قرار دهیم پس باید اورا به کناری بکشیم وبااو صحبت کنیم زیرا درصد قبول کردن آن بیشتر است
شرایط مختلف امرونهی کردن باافراد مختلف :
درشرایطی که ما طرف مقابل را نمی شناسیم مثلا در مواقعی که در حال گزشتن از خیابان هستنیم تنها برای عمل کردن به وظایف خود حرف خود را میزنیم حال عمل کردن یا نکردن آن به فرد مقابل بستگی دارد اما در مواقعی که طرف مقابل ما دوست ما ویا یکی از اعضای خانواده ما است در اینجا
ما به ایمان طرفمان نگاه کنیم مثلا یک عده هستند که به خدا وجزا و پاداش روز قیامت ایمان دارند ولی از ثواب و گناه عملی اطلاع ندارند که ما فقط به آن طرف گوش زد میکنیم
ولی در مواقعی ممکن است که فرد مقابل ما به مسائل دینی هیچ اهمیتی نمیدهند در اینجا ما باید ابتدا
برای او خداو محبت های او را برای ما توضیح دهیم وبعد ثواب وگناه را برای او تحلیل وتجزیه کنیم
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 7 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
بررسى پایههاى اخلاق و فلسفه(کانت)
(کانت) (۱) از فلاسفه بزرگ غرب، بناى اساسى اخلاق را قضایاى اخلاقى پیشینى مىداند که زائیده عقل انسانى مىباشد و به هیچ وجه از تجربه و آزمایش نشات نگرفته است و به طور کلى از نظر «کانت» وظیفه اولیه فیلسوف اخلاقى باید این باشد که عناصرپیشینى از معرفت اخلاقى را شناسائى و منشا آنها را پیدا کرده، نشان دهد. مثلا معانى تعهد را نباید در طبیعت انسان یا در اوضاع و شرائط عالمى که در آن قرار دارد جستجو کرد، بلکه باید آن را به نحو پیشینى در مفاهیم عقل(عملى) محض جست (۲) .
پس «کانت» اصالت تجربه را در اخلاق رد مىکند، کانت در بخش اول کتاب خود:«اساس ما بعدالطبیعه اخلاق» مىنویسد:
«در میان تمام آنچه که تصور آن ممکن است، در عالم و بلکه در خارج عالم بهطورکلى چیزى وجود ندارد که بتوان آن را بدون قید و شرط خیر و خوب شمرد مگر اراده خیر (۳) .
خود «کانت» عبارت بالا را در همان کتاب چنین توضیح مى دهد که مثلا هوشمندى وشجاعت و استقامت در کارها امورى هستند که از جهات مختلف مىتوان آنها را خوب شمرد ولى همین مواهب طبیعى ممکن است مبدل به نهایت شر و بدى شوند در صورتى کهارادهاى که آنها را به کار مىگیرد، اراده خوبى نباشد حتى اعتدال در عواطف وانفعالات که متقدمین آن را بدون شرط خیر مىدانستند، نمىتوان آن را بدون شرط خیرشمرد. زیرا بدون اراده خیر همین امور گاهى به عنوان اشیاء بد تلقى مىشود. مثلا خونسردى و تسلط بر نفس مجرم، نه تنها او را خطرناک
تر مىکند، بلکه در چشم ما نیزشریرتر از مجرم عادى جلوه مىنماید. و به تعبیر دیگر مىتوان کلام کانت را چنین بیان کرد:
«هر چیزى که متصف به خوبى و خیر مىشود، در رابطه با چیز دیگرى خیر است ونمىتوان آن را نسبت به هرچیز و در هر حال خیر دانست. مثلا لیوان آب سرد براى فرد تشنهاى در هواى گرم خوب است اما همان لیوان آب سرد براى شخص سرماخوردهاى درهواى سرد نه تنها خوب نیست، بلکه احیانا بد و شریر مىباشد اما اراده خیر تنهاچیزى است که بدون هیچ شرطى مطلقا خوب است». سپس کانت اضافه مىکند:
«آنچه موجب مىشود که اراده خیر بدینگونه باشد، اعمال اراده و موفقیتهاى آن در صحنه و یا قدرت آن بر رسیدن به این مقصود و یا آن هدف نیست، بلکه کار در خوداراده است یعنى اراده خود ذاتا خیر مىباشد، اراده از جهت ذات خودش مورد اعتبارو ملاحظه بوده، لازم است به تنهائى ارزشیابى شود و مقصود از اراده فقط آرزوى ساده نیست، بلکه تلاش براى استخدام تمام ابزارهائى است که قدرت بر آن داریم».
سوال از «کانت»
حال در اینجا این سوال مطرح است که مراد از این که اراده خیر همیشه خیر است چیست؟ آیا مقصود ایشان از این عبارت این است که ما خیر بودن را همراه اراده ملحوظ داشته و جزو موضوع قرار دادهایم؟ اگر مراد این باشد، درپاسخ او مىگوئیم که اراده در این صورت بالضروره خیر است و این ضرورت و بداهت بهاصطلاح علماء علم منطق ضرورت به شرط محمول است، زیرا اگر محمولى در موضوع یک قضیه اخذ شود، در این صورت محمول به
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 11 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
1
دلائل نبوت پیامبر اسلام (ص)
مقصود از نبوت خاصه، نبوت پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ است. پیامبر اسلام آخرین پیامبر الهی و شریعت او آخرین شریعت آسمانی است.
دلیل بر نبوت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ :
جامعترین طریق اثبات نبوت فرد این است که مدعی پیامبری بر اثبات ادعای خود معجزه بیاورد و با منکران و مخالفان تحدی نماید. در این صورت، اگر آنان از مبارزه با او عاجز شوند، نبوت او ثابت خواهد شد.
در این که رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دعوی نبوت کرده است، تردیدی نیست، چنان که ظهور معجزههای بسیار توسط او نیز از مسلمات تاریخ است. معجزات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دو گونه است:
یکی، قرآن کریم که معجزة علمی و جاودان است؛ و دیگری، معجزات عملی آن حضرت که برخی از آنها در قرآن کریم و موارد دیگر در کتابهای حدیث و تاریخ نقل شده است، اینک به اختصار این دو قسم از معجزههای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بررسی میکنیم، تا برهان نبوت او آشکار گردد.
الف. قرآن معجزه جاویدان
قرآن کریم در ابعاد مختلف معجزه است:
2
1. اعجاز ادبی قرآن
مهمترین جهت اعجاز قرآن برای معاصران عصر رسالت، جنبة ادبی قرآن بود؛ زیرا آنان در فن فصاحت و بلاغت از مهارت بالایی برخوردار بودند و اعجاز ادبی قرآن را به خوبی میشناختند. در این جا به اعتراف عدهای از برجستگان فن فصاحت و بلاغت به معجزه بودن قرآن در این زمینه، اشاره میکنیم:
ولید بن مغیره، یکی از سه نفری است که در هنر بلاغت همتا نداشت. وقتی ابوجهل (برادرزادة ولید) نزد ولید رفت و گفت: ای عمو، تو دین محمد را قبول کردهای؟
ولید گفت: چنین نیست، من بر دین پدران خود باقی هستم، لیکن من کلامی شنیدم که بدنم از آن به لرزه درآمد!
ابوجهل: آیا کلام او شعر است؟
ولید گفت: شعر نیست.
ابوجهل گفت: آیا گفتار محمد خطابه است؟
ولید گفت: خطابه هم نیست، زیرا خطابه کلامی است که به هم متصل است؛ ولی کلام محمد از هم پراکنده میباشد و به هم شباهتی ندارند و با این حال بسیار شیرین و زیباست... کلام او سحر است و دل مردم را مسحور میکند.[1]
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
قرآن و اهداف نبوت
در اصل گذشته از طریق داورى خرد با لزوم بعثت پیامبران الهى آشنا شدیم. اکنون لزوم نبوت را با توجه به اهداف آن از دیدگاه قرآن کریم و روایات بررسى مىکنیم. هرچند نگرش قرآنى به این مسئله نیز یک نوع تحلیل عقلانى است.
قرآن هدف از بعثت پیامبران را امور زیر دانسته است:
1. استحکام مبانى توحید و مبارزه با هر نوع انحراف در این زمینه. چنانکه مىفرماید:‹‹و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت›› (نحل/36):در میان هر امتى پیامبرى را برانگیختیم تا آنان خدا را پرستش کنند و از پرستش مظاهر طغیان، بپرهیزند.بدین منظور پیامبران الهى پیوسته با مشرکان درگیر بوده و در این راه رنجهاى بزرگى را متحمل شدهاند.
امیرمؤمنان درباره هدف بعثت پیامبران مىفرماید:«و لیعقل العباد عن ربهم ما جهلوه، فیعرفوه بربوبیته بعد ما انکروا، و یوحدوه بالالوهیة بعد ما عندوا» (1) : پیامبران را برانگیخت تا بندگان وى آنچه را که درباره توحید و صفات خدا نمىدانند فراگیرند، و به ربوبیت و پروردگارى و یگانگى او بعد از انکار و عناد، ایمان بیاورند.
2. آشنا کردن مردم با معارف و پیامهاى الهى و راه و روش تزکیه. چنانکه مىفرماید:
‹‹هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة›› (جمعه/2): او کسى است که در میان امیین پیامبرى را برانگیخت تا آیات حق را بر آنان فرو خواند و آنان را از رذایل اخلاقى پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد.
3. برپا داشتن قسط در جامعه بشرى. چنانکه مىفرماید: ‹‹لقدارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط›› (حدید/25): ما پیامبران را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قسط را به پا دارند. مسلما برپا داشتن قسط در گرو این است که انسانها عدالت را در ابعاد و زمینههاى مختلف بشناسند، و از طریق حکومت الهى آن را تحقق بخشند.
4. داورى در موارد اختلاف. چنانکه مىفرماید:‹‹کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه›› (بقره/213): مردم یک دسته بیش نبودند ( تا اینکه در میان آنان اختلاف پدید آمد)، سپس خدا پیامبران را، نوید بخش و بیم دهنده، بر انگیخت و همراه آنان کتاب را فرو فرستاد تا بین مردم در آنچه اختلاف کردهاند داورى کند.
2
بدیهى است اختلافات مردم منحصر به عقاید نبوده، بلکه شئون مختلف زندگى را در بر مىگیرد.
5. اتمام حجتبر بندگان. چنانکه مىفرماید:‹‹رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس حجة على الله بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما›› (نساء/165): پیامبرانى نوید دهنده و بیم دهنده را برانگیخت تا پس از آمدن پیامبران مردم حجت و عذرى نزد خدا نداشته باشند، و خداوند قدرتمند و حکیم است.
مسلما خدا در آفرینش انسان هدفى براى خلقت دارد که این هدف از طریق تنظیم برنامهاى کامل در همه شئون زندگى بشر صورت مىپذیرد، و این برنامه باید به گونهاى از طریق خدا به بشر برسد که حجتبر وى تمام شود و بعدا عذر نیاورد که من راه و رسم درست زندگى را نمىدانستم.
پىنوشت:
1. نهج البلاغه، خطبه143.
منشور عقاید امامیه صفحه 100
راههاى شناخت پیامبران در چهار اصل
اصل اول
فطرت بشر ایجاب مىکند که هیچ ادعایى را بدون دلیل نپذیرد، و هرکس مدعایى را بدون دلیل بپذیرد بر خلاف فطرت انسانى خویش عمل کرده است. ادعاى نبوت عظیمترین ادعایى است که بشر مىتواند داشته باشد، و طبعا براى اثبات چنین مدعاى بزرگى بایستى دلیل قاطع و استوارى ارائه کند. این دلیل مىتواند یکى از سه امر زیر باشد:
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
2
معجزه ( 1 )
بحث ما درباره ( نبوت) رسید به مسأله - به اصطلاح متکلمین - معجزه , چون نبوت آنطورى که ما از قرآن کریم استنباط مى کنیم با معجزه توأم بوده است یعنى هیچ پیغمبرى نیامده است که مردم را دعوت کند به قبول دعوت خودش مگر آنکه دعوتش توأم با نوعى معجزه - و به تعبیر قرآن آیه و بینه - بوده است که ما راجع به فرق ( آیه) و ( بینه) و فرق ایندو با کلمه اصطلاحى ( معجزه) بعد صحبت مى کنیم . درباب معجزه به نظر مى رسد ضرورت دارد که ما خیلى مشروحتر از هر مبحث دیگرى وارد شویم . اولا معجزه چیست ؟ ثانیا آیا معجزه به طور صریح در قرآن کریم وارد شده است یا وارد نشده است ؟ ثالثا نظریاتى که درباب معجزات گفته شده است , کلى آن نظریات چیست ؟ و در ضمن اشکالاتى که درباب معجزه هست چه اشکالاتى است ؟
معجزه چیست ؟
اما اینکه معجزه چیست ؟ حتما شما برخورد کرده اید که بعضى از افرادى که منکر معجزه هستند معجزه را طورى تعریف مى کنند که از همان تعریف معلوم بشود که یک امر ناشدنى است . معمولا در کتابهاى مادیین این جمله پیدا مى شود . در کتابهاى دکتر ارانى من مکرر این تعبیرات را دیده ام , معجزه را مرادف با صدفه یعنى تصادف مى گیرند , صدفه به این معنا که یک حادثه اى در جهان پیدا شود بدون آنکه علتى داشته باشد یعنى ما حادثى داشته باشیم که آن حادث اساسا علت نداشته باشد . معلوم است که این یک امر محالى است و اگر الهیون صدفه را به این معنا قبول کنند که حادثه اى پیدا شود بدون آنکه هیچ علتى داشته باشد , اولین ضربه بر خودشان وارد است و آن این است که دیگر دلیلى بر وجود خدا ندارند , خدا را به عنوان پدید آورنده اشیاء معتقدند , و معتقدند که هرچه در جهان طبیعت هست بلا استثناء حادث است و هر حادثى و پدیده اى پدید آورنده لازم دارد یا لااقل - قبلا گفته ایم - یکى از راههاى استدلال الهیون که از قدیم مى رفته اند همین راه بوده . معلوم است که این تعریف که معجزه یعنى یک حادثه اى پیدا شود خود به خود , بدون علت , بدون اینکه یک مبدأ و قوه اى در به وجود آوردن آن دخالت داشته باشد , تعریف مغرضانه است و گذشته از اینکه دلیل الهیون درباب اثبات خدا را از میان مى برد , آیت هم براى نبوت هیچ پیغمبرى نمى شود . اگر یک حادثه خود به خود به وجود آمده و هیچ قوه اى در ایجاد آن دخالت نداشته , این چه ربطى دارد به اینکه دلیل شود که این شخص پیغمبر است ؟ ! یک حادثه اى خود به خود پیدا شده . این که معلوم است که حرف نامربوطى است . پس چگونه تعریف کنیم ؟
2
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : word (..doc) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 7 صفحه
قسمتی از متن word (..doc) :
عنوان
نگاهی کوتاه درباره به حکومت رسیدن حضرت علی (ع)
استاد
جناب آقای رضائیان
ارائه دهنده
محمد بهارلوئی
ساعت کلاس : 4-6 دوشنبه – گروه الف کلاسی
زمستان 85
فهرست مطالب
بیعت با علی (عملکرد) 2
فلسفه پذیرفتن خلافت 3
پرسش و پاسخ 5
ابراز نگرانی و اتمام حجت 6